مير تقي الدين كاشاني

91

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

بىتابىات اى دل چو ز بهر نگهى بود * اكنون كه نگه كرد چرا تاب ندارى ؟ * * * بيمار و دلشكسته‌ام و ناتوانِ دوست * بيمار پرسشى بكنيد از زبان دوست رشك آيدم كه با دل خود در ميان نهم * رازى كه در ميان من است و ميان دوست دل كرده است وعده‌اش از سادگى قبول * مسكين نكرده است هنوز امتحان دوست ذوق نظر نيافت حسابى به كام دل * كز هوش رفت ز آمدن ناگهان دوست * * * رنجشى داشتم و حالتى افسوس كه او * دگر از نيم تبسّم همه را برهم زد * * * پى دفع ملالى بود اوّل عشق من با او * نمىگفتم چنين يكبارگى از كار و بار افتم * * * شب مرا فلك امشب ز وصل روشن داشت * ستاره ، شب همه شب چشم رشك بر من داشت حسابى از مدد دوستان و غمخواران * نساخت كار كه مسكين هزار دشمن داشت * * * كينه مىورزند بر حسرت‌كشانِ دوره‌گَرد * بخشد انصافى خدا پهلونشينان تو را * * * غم‌ها خورم و ناله به گوشت نرسانم * كآسوده دلان را سر فرياد نباشد * * * او بد كند ز شوخى ، من جز نكو نگويم * چون گويم اين‌كه با من ، بد مىكند نكويى * * * اى دوست تا تو در دل من جاى كرده‌اى * اين است دوزخى كه ز خلد برين بِه است * * *